كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

571

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

إِنَّ رَبَّكَ به درستى كه پروردگار تو هُوَ الْخَلَّاقُ اوست آفريننده خلائق و اخلاق الْعَلِيمُ دانا باهل وفاق و نفاق در اسباب نزول آمده حضرت رسالت‌پناه عليه الصلاة و السلام در اذرعات هفت كاروان ديد از بنى قريظه و بنى نضير كه انواع طيب و جواهر و امتعه و جامهاى فاخر بار داشتند و در تيسير آورده كه هفت كاروان قريش در يك روز به مكه درآمدند با مطاعم بسيار و ملابس بىشمار و بر هر تقديرى برخى از صحابه رض گفتند اگر اين مالها در دست ما بودى همه را در راه خداى نفقه مىكرديم و صاحب تيسير مىگويد كه در خاطر مبارك حضرت رسالت‌پناه ص خطور فرمود كه مؤمنان گرسنه و برهنه گذرانند و مشركان را اين همه مال باشد آيت آمد وَ لَقَدْ آتَيْناكَ و به درستى كه ما داديم ترا سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي هفت آيت از مثانى كه قرآن است و اين هفت آيت بهتر از ان هفت قافله مراد هفت آيت فاتحه است و گفته‌اند مراد هفت سوره است از اوّل قرآن كه آن را « سبع طوال » گويند يا حواميم سبعه كه عرايس قرآنند و قرآن را مثانى گفت به جهت آنكه احكام و قصص درو مثنى شده يعنى تكرار يافته وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ و ديگر داديم ترا قرآنى عظيم كه به نزد ما قدر او بزرگ و ثواب قرائت او بسيارست و عطف قرآن بر سبع المثانى كه فاتحه است يا سبع طوال يا حواميم از قبيل عطف عام باشد بر خاص لا تَمُدَّنَّ مكش و باز مكن عَيْنَيْكَ هر دو چشم خود را إِلى ما مَتَّعْنا بسوى آن چيزى كه ما برخوردارى داديم بِهِ به آن چيز أَزْواجاً صنفها را مِنْهُمْ از كفار نهى از رغبت است نه از نظر يعنى به‌آنچه اصناف كفره را از يهود و نصارى و مجوس و عبده اصنام داده‌ايم مايل مشو كه آن به‌غايت حقير و خوار و ذليل و بىاعتبارست به نسبت آنكه به تو ارزانى داشته‌ايم از فضائل و كمالات رباعى پيش درياى قدر حرمت تو * نه محيط فلك حبابى نيست دارى آن سلطنت كه در نظرت * ملك كونين در حسابى نيست وَ لا تَحْزَنْ و اندوه مخور عَلَيْهِمْ بر ياران خود به بينوائى و درويشى وَ اخْفِضْ جَناحَكَ و فراگير بال خود را يعنى تواضع كن لِلْمُؤْمِنِينَ مر مؤمنان را و رفق نماى به ايشان در كشف الاسرار گفته كه خفض جناح كنايه است از خوشخوئى و مقررست كه خلعت خلق عظيم جز بر بالاى و آلاى آن حضرت عليه السلام راست نيامده نظم ذات ترا وصف نكوخوئيست * خوى تو سرمايه نيكوئيست روز اوّل دوخته حكم قديم * بر قد تو خلعت خلق عظيم وَ قُلْ و بگو إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ به درستى كه من بيم‌كننده‌ام الْمُبِينُ هويدا يعنى به بيان و برهان بيم مىكنم كه خداى من گفته كه اگر ايمان نياوريد به خداى عذابى بشما فرستم كَما أَنْزَلْنا مثل آن عذاب كه فرستاديم عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ بر بخش‌كنندگان الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ آنان كه ساختند قرآن را عِضِينَ پاره پاره يعنى بخش كردند قرآن را و به چندين وصف باز نمودند از سحر و شعر و كهانت و مفترى و اساطير الاولين و در عين المعانى آورده كه يكى مىگفت سوره بقره از آن من ديگرى نمل را مىگرفت ديگرى عنكبوت را به خود تخصيص مىداد و اين همه از روى استهزاء بوده و گويند مقتسمان دوازده تن بودند كه وليد مغيره در موسم ايشان را بعقبات مكه فرستادى تا هر قافله از حاج كه ملاقات كنند ايشان را از حضرت رسالت‌پناه عليه الصلاة و السلام تنفير داده گويند ساحر و شاعر و كاهن است و قرآن را بدان و صفها كه گذشته ذكر كنند .